بی سنگر_از مجموعه شعر های زمستان
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 13:57
در هوای گرفتهٔ پاییزوقت بدرود شب، طلوع سحر پیلهاش را شکافت پروانهآمد از دخمهٔ سیاه به در بالها را به شوق بر هم زداز نشاط تنفس آزاد با نگاهی حرصی و آشفتههمره آرزو به راه افتاد نقش رخسار بامداد هنوزبود پر سایه از سیاهی سرد داشت نقاش خسته از پستوکاسهٔ رنگ زرد میآورد رد شد از دشت صبح پروانهبا نگاهی حرصی...
خفته-از مجموعه شهر هاى زمستان
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:48
آمد به سوی شهر از آن دور دورهاآشفته حال باد سحرخیز فرودین گفتی کسی به عمد بر آشفت خاکدانزان دامنی که باد کشیدیش بر زمین شب همچو زهد شیخ گرفتار وسوسهروز از نهاد چرخ چو شیطان شتاب کن همچون تبسمی که کند دختری عفیفبنیاد زهد و خانهٔ تقوا خراب کن آن اختران چو لشکریان گریختههر یک به جد و جهد پی استتار خویش...
در مکيده- از مجموعه شعر هاى زمستان
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:48
در میکدهام، چون من بسی اینجا هستمی حاضر و من نبردهام سویش دست باید امشب ببوسم این ساقی راکنون گویم که نیستم بیخود و مست در میکدهام دگر کسی اینجا نیستواندر جامم دگر نمی صهبا نیست مجروحم و مستم و عسس میبردممردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست؟ نوشته شده توسط آیدا آزادبخت در 21:32 | لینک ثابت •
نغمهٕ همدرد
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:35
آینهٔ خورشید از آن اوج بلندشب رسید از ره و آن آینهٔ خرد شده شد پرکنده و در دامن افلاک نشستتشنهام امشب، اگر باز خیال لب تو خواب نفرستد و از راه سرابم نبردکاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبردروح من در گرو زمزمهای شیرین است من دگر نیستم، ای خواب برو، حلقه مزناین سکوتی که ...
ارمغان فرشته
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:34
با نوازشهای لحن مرغکی بیدار دلبامدادان دور شد از چشم من جادوی خواب چون گشودم چشم، دیدم از میان ابرهابرف زرین بارد از گیسوی گلگون، آفتاب جوی خندان بود و من در اشک شوقش گرم گرمگرد شب را شستم از رخسار و جانم تازه شد شانه در گیسوی من کوشید با آثار خوابوز کشاکشهاش طرح گیسوانم تازه شد سایه روشن بود روی گی...
زمستان
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:20
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند، که ره تاریک و لغزان است وگر دست ِ محبت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریکچو دیوار ایستد در پیش چش...
قاصدک
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 12:20
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما،اماگرد بام و در من بی ثمر میگردیانتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باریبرو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرندقاصدک در دل من همه کورند و کرنددست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربههای همه تلخبا دل...